خرید بک لینک

     بعضی ها چنانند که انگار منطق تا به حال، حتی یک بار، از نزدیکشان عبور هم نکرده. انگار کن که داری با آدم حرف می زنی ولی در واقعیت یک گاو است که زل زده به چشم هایت و یک لحظه که سکوت میکنی بلند فریاد می زند: بَع بَع بَع. بعد هم بدون جواب گرفتن پَر می زند و می رود به آسمان.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: چهارشنبه 17 مرداد 1403 ساعت: 18:29

    از اونجایی که شاخدار عمه ی تازه نفس و البته دم دست تریه و یه جورایی انگار واقعی تره تا من که مجازی ام ، تصمیم گرفتم منم یه راهی پیدا کنم که مثلا آره ما با هم باندینگ داریم. لذا هر وقت ویدیو کال داشتیم چند بار میگفتم :پرنسس چشم منه. بعد دستام رو میذاشتم روی دوتا چشمم.

     تا یه حدی هم جواب داد. ولی اینطوری که وقتی میگم پرنسس چشم منه، انگشتش رو فرو میکنه توی چشمش. اوپس.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 12:57

    کاغذ داروها رو میده دستم، می بینم بعد از قرص فشار و قند و قلب و معده نوشته : من یزیدم. میگم دور از جونت چرا اینجا نوشتی من یزیدم؟

منظورش منیزیم بود.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 12:57

   ما با جلیلی از زمین خاکی شروع کردیم. از سال ۱۳۹۲. الان هم که می بینیم که شایعه می سازند و از چپ و راست حمله می کنند، استوارتر پای انتخابمان می ایستیم. افتخار میکنیم که رای مان را به کسی می دهیم که دست هایش پاک است. که #دروغ نمی گوید.

دروغ نگفتن خیلی مهم است بچه ها.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: دوشنبه 11 تير 1403 ساعت: 20:27

عقبم. از تمام ساعت های دنیا، از تمام تقویم ها، از تمام خط های شروع. از تمام قرار ها عقبم. از تمام شلیک های آغاز، از نقطه ای که باید بگذارم و بروم سر خط، از تمام ب های بسم الله، از نام تو که بهترین سرآغاز است.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 7 تير 1403 ساعت: 13:50

      ۱۷ سال پیش شب ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا، دایی و خانمش به هم بله گفتن. خودش که خوشبختی ندید. خانمش هم قاعدتا. ما هم بدبخت شدیم. الان ولی خودش یک سال و ۳ ماهه که نیست، خانمش دنیا به کامش شده، ما ولی هنوز داریم از قِبَل اون بله بدبختی می کشیم. 

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 24 خرداد 1403 ساعت: 19:17

    یکی از بچه ها کله اش را آورد داخل اتاق و و به شوخی گفت: احوال رییس پاسگاه؟     به کی؟ به من. منِ سرباز صفرِ دیپلم ردیِ دختر همسایه نشان کرده ای که پاکت پاکت سیگار بهمن فیلتردار را از قرار نخی ۲۰ هزار تومن قاچاق میکند داخل بازداشتگاه که جمعا باهم بشود پول یک دسته گل قرمز و یه روسری دور دست دوز و نوک تیز وایسایی که دیده ام نامزدم توی اینستا لایکشان می کند،  ولی پنج شنبه آخر وقت باشد و هیچ کدام از بازداشتی ها هم سند جور نکرده باشند و بیرون نیامده باشند که طلب من را بدهند. اول هفته را هم خورده باشیم به تعطیلی عید. زکی. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: پنجشنبه 24 خرداد 1403 ساعت: 19:17

خدایا. تو که برات کاری نداره!

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: سه شنبه 8 خرداد 1403 ساعت: 17:20

     این چند روز عصبانی بودم. خیلی زیاد. حالا ولی دوباره برگشته ام به مسلمانی. تسلیم محض. باشد که ان شالله رحم کند و از این به بعد چپ و راست حکمتش را با سیلی به گوشمان نزند.    حالا با خودم گفتم شاید شما هم دوست داشته باشید برای این ۸ بزرگتری که از دست داده ایم ختم قرآن بگیریم.     اگر دوست داشتید سهیم باشید، جزء انتخابی تان را برایم کامنت کنید. بسم الله: جزء ۱ شبگرد جزء ۲ شبگردجزء ۳ تیستو جزء ۴ انارستان جزء ۵ یاس جزء ۶ نیل جزء ۷ فاطمه جزء ۸  بهار جزء ۹ زهرا جزء ۱۰ زهرا جزء ۱۱ بشرا جزء ۱۲ فاطمه جزء ۱۳ دایی جزء ۱۴ نرجس جزء ۱۵جزء ۱۶جزء ۱۷جزء ۱۸جزء ۱۹جزء ۲۰جزء ۲۱جزء ۲۲جزء ۲۳ نرگس جزء ۲۴جزء ۲۵جزء ۲۶جزء ۲۷جزء ۲۸جزء ۲۹ رضا جزء ۳۰ آقای میم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: سه شنبه 8 خرداد 1403 ساعت: 17:20

پاسخ: ریحانه های بهشتی: تنها دکتر نمی روند. برای آزمایش همیشه همراه دارند.در خانه تنها نمی مانند و اگر خانواده مجبور به تنها گذاشتنشان شد کلی نگرانش می شوند. خانواده غذای مورد علاقه و مورد تنفر آنها را بلدند. برای خانواده اهمیت دارد که ایشان برای فلان مجلس لباس دارند یا خیر. ارایشگاه رفتنشان را هم به رسمیت می شناسند. خانواده دائم نگران این است که ریحانه ی بهشتی ضعیف شود لذا برایش انواع مکمل های خوراکی و تزریقی را فراهم می کند. ریحانه ی بهشتی در فرزند اوری و رشد فرزند به صورت ۲۴ ساعته حمایت خانواده را دارد، اینگونه است که می تواند به ادامه تحصیل، تفریح و ورزش و حضور در فضای فرهنگی پردازد.خانواده نگران این است که یک وقت در ارتباطات خانوادگی و دوستانه به ریحانه خانم برنخورد. خانواده تمام و کمال ریحانه ی بهشتی شاغل را درک می کند.لذا لازم نیست در خانه را کاری انجام دهند. خانواده کلا هیچ انتظاری از آنها برای کمک به کارهای خانه ندارد، فقط همین که اتاقشان منظم باشد کافی است. ریحانه بهشتی تولد می گیرد و زحمت برگزاری جشنش با دیگران است. هر کسی هم که ریحانه نبود بولدوزر است.  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: چهارشنبه 26 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:45

    یک ویدیویی در اکسپلور اینستاگرامم هست که نابودم می کند. همیشه هم هست. همیشه. چون خود احمقم نمی توانم جلوی خودم را بگیرم و  تماشایش نکنم.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: چهارشنبه 26 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:45

Do You Want It or Do You Want People to See You Have It?

    نمی دانم این جمله را چند روز پیش کجا خواندم، ولی میتوانم بنشینم یک گوشه و روزها و هفته ها و ماهها به آن فکر کنم. و فکر کنم که وای! با زندگی ام چه کرده ام؟

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: چهارشنبه 26 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:45

  روز عید -فطر- با خانواده رفته بودیم پیک نیک. بعد از ناهار ما دخترا رفتیم یکم پیاده روی کنیم. تا یکم کُنار خوردیم و دور هم نشستیم گپ زدیم نیم ساعت چهل دقیقه ای گذشت. وقتی داشتیم برمیگشتیم از دور دیدیم پسرا تور بستن و دارن والیبال بازی میکنن. ساناز (دختر دایی) خندید گفت: بچه ها الان میریم میبینیم عمه ها نشستن دور هم دارن سبزی خوردن پاک میکنن و حرفای خاله زنکی میزنن، مهران هم نشسته بینشون.    حدسش اشتباه بود. داشتن باقالی پاک میکردن. البته مهران هم نشسته بود بینشون. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: يکشنبه 9 ارديبهشت 1403 ساعت: 15:12

   بابای من تنبل است. یعنی از این مردهایی نیست که فنی باشد و همیشه آچار و بیل به دست، برای کارهای فیزیکی داوطلب شود. هر چند دوبار عمل جراحی دیسک کمرش را هم نباید ندید گرفت.   اینطور بود که وقت ساخت جا فرگوسنی، وقتی دوتا شوهر خاله و پسرخاله ها و تک و توک دایی ها داشتند دیوارهای اصلی خانه را می ساختند، زیر آفتاب پاییزی لم داده بود و تماشایشان می کرد. دیوار هنوز یک متری بیشتر بالا نرفته بود که گفت "اوستا های عزیز دیوار کجه". چه جوابی گرفت؟ خنده و مسخره بازی که "حاجی کج خوابیدی آخه" "یکی یه بالشت دیگه بیاره بذاره پشت کمر حاجی که زاویه دیدش تراز بشه". بابا مثل همیشه خندید ولی بازهم سر حرفش ایستاد: "دیوار کجه"   چه شد؟ دیوار رسیده بود به دو و نیم متر که شورای اساتید مجبور شد اعتراف کند که دیوار کج است و با بدبختی دیوار را خراب کردند و دوباره از اول... اینها را گفتم که بگویم ریدهاید با این بچه تربیت کردنتان. نقطه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1403 ساعت: 1:45

    من در دلتنگی و دلتنگی در من غرق شده. سوا شدنی نیستیم. شده ایم یک محلول همگن.

   کاش مرا بگذراند توی دستگاه سانتریفیوژ. کاش وصلم کنند به الکترود و الکترولیزم کند. کاش بتوانند جدایمان کنند. فراق دارد سلول به سلولم را میخورد.

برچسب: نویسنده: باربد خلیلی تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1403 ساعت: 1:45

صفحه بندی