گوش های رویشی تیستو - تاریخ: 1402/9/21 ساعت: 11:27
   آخر صحبتام - تلفنی- با میم، خداحافظی میکنه میگه: برم خونه ی خاله ام شام دعوتم. میگم : خب زشته قبل از اینکه بری برو طبقه ی پایین یکم پیش بابا مامانم اینا بشین، زشته دایی ام بعد از مدتها اومده خونه. بعدش هم زنگ بزن دقیق بهم بگو داشتن در مورد چی حرف میزدن. Adblock test (Why?)
پیشنهاد تیستو در شب باران - تاریخ: 1402/9/11 ساعت: 23:55
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
سرکنگبین صفرا فزود - تاریخ: 1402/8/29 ساعت: 17:52
    نیست که ما برادر و خواهرها از هم دوریم و صد البته اوضاع هم این مدت خیلی بر وفق مرادمان بوده، زود با هر نشانه ای نگران هم می شویم و دلمان آشوب می شود و هزار راه می رود. دو شب پیش در گروه چت سه نفره مان به شوخی برایشان معما طرح کردم. نوشتم: "درمانگاه ما 7 زهرا دارد. اگر یک راننده ی ناشی ماشینش را ...
وز سواران خرامنده خورشید بپرس، کی بر این درۀ غم میگذرند؟ - تاریخ: 1402/8/9 ساعت: 18:22
    خاله ی میم برام آش ماست آورده. آش ماست خودمون که با دوغ درست میشه و سفید سفیده و با کره محلی و آویشن فراوون میخوریم.   دستش درد نکنه خیلی خوشمزه است. خیلی. ولی اصلش اینه که این آش رو توی هوای سرد، اونم وقتی که یه گوشه ی ایوون جا فرگوسنی، کنار آتیش نشستی و بشقاب پر از آش داغ رو گذاشتی روی پات و ه...
یَا مُنَفِّسَ الْغُمُومِ - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 16:45
   خوراکی های زیادی آمده را می شود پخت و ذخیره کرد یا بخشید. می گویید من با این همه غصه چه کنم؟ مربا بپزم یا لواشک؟ خشکش کنم یا فریز؟ در کدام خانه را بزنم تا کمی از این همه غم را از من قبول کند؟ Adblock test (Why?)
#المعمدانی - تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 16:45
ولی امروز فقط میخوام غصه ی فلسطین رو بخورم.
فمیلی کامز فرست - تاریخ: 1402/7/22 ساعت: 15:52
    زندگی خانوادگی اینطوریه که یه عمری بهش میگی "حواست باشه اینقدری که شما داری برای بقیه فداکاری میکنی بقیه اینطوری نیستنا، اولویت هر کسی خودشه، درستش هم همینه، اولویت شما هم باید خودت باشی. اینقدر از همه چیزت برای بقیه مایه نذار. اینقدر باهمه رودربایستی نداشته باش. اینقدر حسین فهمیده نباش" ولی وقت...
غم دارد ما را می جَوَد - تاریخ: 1402/7/22 ساعت: 15:52
منت بر سر من میذارید، اگر امشب برای پدربزرگم نماز شب اول قبر بخونید. سیاوش فرزند کریم.
Ask me question - تاریخ: 1402/7/6 ساعت: 16:27
پاسخ: خیلی چیزا   کل بچگی ام رو زل میزدم به ننه. روز قبل از ۱۰ دی ۹۳ زنگ میزدم به دایی بزرگه بهش می گفتم فردا نره کوه. میگفتم به دلم بد افتاده. میگفتم مطئنم اتفاق بدی می افته. میگفتم بخدا روی کوه ساکا برا ما هیچی نریدن. نرو. احتمالا ولی می رفت. میگفت اینا خرافاته.  موقع سال تحویل امسال که زنگ زده بو...
اقبال تُنبیده تیستو - تاریخ: 1402/7/6 ساعت: 16:27
یکی از فوبیا های من این بوده که وقتی دارم اسنپ میگیرم، از منزل تا محل کار و بلعکس، راننده اسنپ از بیمارام باشه.هم بخاطر حریم خصوصی آدرس خونه و هم دوست ندارم با بیمار/مراجعه کننده ام هیچ بده بستونی داشته باشم، به خصوص بده بستون مالی. کلا معذب میشم. دیگه گس وات نداره، امروز صبح بالاخره سرم اومد. امروز...
بیوه ی سیاه بر می خیزد - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 14:05
     زندگی خانواده ی تیستو تا الان ۵ فصل داشته. فصل اول از بدو تولد تا فوت ننه بود. فصل دوم از فوت ننه شروع شد تا اثاث کشی خانواده ی ما به خانه ی فعلی، یعنی گاراژ قیدار، ادامه پیدا کرد. فصل سوم بعد از اثاث کشی ما شروع شد و با فوت دایی بزرگه تموم شد. فصل چهارم روایت روزهای بعد از فوت دایی بود تا روزی...
زیر قشر خاکستری تیستو چه می گذرد؟ - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 14:05
واقعا چی کار میکنید که اینقدر خونه هاتون تمیزه؟ اونم همیشه؟ دیشب رفتیم مراسم ختم خونه ی یکی از فامیلا و از دیشب در شگفتم که چطور توی شرایط مراسم ختم که برو و بیا هست و از هر گوشه ای چند تا بچه ای فواره میزنه بیرون، حتی یه پرز روی فرش این خونه نیست؟! Adblock test (Why?)
درون دستگاه لیمبیک تیستو چه می گذرد - تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 14:05
وقت هایی که ته چاهم، از خودم بدم میاد. از اسمم، قیافه م، دست خطم، امضام، از کد ملی ام حتی. هر چیزی که "من" رو تعریف کنه حالم رو بهم میزنه.
خانواده ی تیستو - تاریخ: 1402/6/15 ساعت: 0:09
     بهتون گفتم یه بار که خانواده رفته بودن مسافرت، شوهر خاله ام از شمال به خروس خرید و با خودش آورد شهرمون که با مرغای سر باغشون عروسی کنه و جوجه های خوب خوب تحویل بگیره؟ ولی خروسه تا رسید شهرمون home sick شد و نتونست توی زندگی مشترک موفق باشه. خیلی زود هم مُرد. یادش گرامی. Adblock test (Why?)
درخت بلوط در مسیر تکامل - تاریخ: 1402/6/3 ساعت: 18:23
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
درون دستگاه لیمبیک تیستو چه می گذرد؟ - تاریخ: 1402/6/3 ساعت: 18:23
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
خرونگ* - تاریخ: 1402/5/24 ساعت: 14:02
   فراوان ترین عنصر بدنم آب نیست، خشم است. همان آتش. کل بدنم را گرفته. مال امروز و دیروز هم نیست. از نمیدانم کِی توی وجودم خانه کرده و من باید از صبح تا شب جان بکَنم که پنهانش کنم. این است که همیشه ی خدا خسته ام. فایده هم که ندارد. نهایت تلاشم می شود لایه نازک خاکستر روی زغال گداخته*. فقط آتش زنده ر...
چاه باشید - تاریخ: 1402/5/19 ساعت: 13:04
   گاهی پیش میاد که توی صحبت هام با خانواده، وقتی خودم رو با کسی مقایسه میکنم (بله آگاهم که کار خوبی نیست)، فوری اونا داشتن همسرم رو پیش میکشن. مثلا میگم فلانی وضع مالی اش چطوره من چطورم؟ میگن ولی تو میم رو داری. میگم فلانی کروموزوم طلایی داره می بینی چه همه درکش میکنن و تحویلش میگیرن؟ میگن ولی تو م...
زیر قشر خاکستری تیستو چه می گذرد - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 0:23
  روز اول روضه چطور گذشت؟ رفتم و روی یک صندلی خالی نشستم. بین آن همه جا، "نشانه" آمد و رو به رویم روی زمین نشست. بالا را که نگاه می کردم می دیدمش. پایین را که نگاه می کردم می دیدمش. حتی وقتی چادر را روی سرم کشیدم سایه اش دیده می شد.  برای امام حسین؟ نه. نشستم و یک دل سیر برای شیرفهم شدنم گریه کردم. ...
دلیل دارد که روزی ۱۰ بار می گویم اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 0:23
یعنی اینقدر دنبال نشانه بودن من برایتان عجیب است؟ حق دارید. گم نشده اید حتما.