دکتر تیستو اتاق عمل - تاریخ: 1399/2/16 ساعت: 14:36
یه بار هم کل خانواده رو میخوابونم توی بیمارستان و غده ی سورپرایزشون رو با جراحی خارج میکنم و بعد میندازمش جلوی سگ.
هوراااااا - تاریخ: 1399/2/16 ساعت: 14:36
شاید باورتون نشه ولی فقط 26 سال و 19 روز دیگه به بازنشستگی ام مونده!
شهود - تاریخ: 1399/2/16 ساعت: 14:36
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پ
شیراز، طبقه ی هفتم - تاریخ: 1399/2/16 ساعت: 14:36
کلا نماز در خانه ی آقای میم و خانم تیستو به صورت نشسته ادا میشه.
تیستو سوییت هوم - تاریخ: 1399/2/16 ساعت: 14:36
ویر جدیدی که گرفته منو و خیلی دلم میخوادش، این سبد حصیری ساده هاست که گوشه ی هال و کنار مبل میذارنش و توش روزنامه ها و مجله ها رو نگه میدارن. و از اونجایی که روزنامه و مجله نداریم توی خونه، برنامه اینه: گرفتن اشتراک مجله ی ترجمان و این صحبتا. آره ما از این خانواده هاش نیستیم که ایده آل بذاریم توی سب...
همه جای ایران سرای من است - تاریخ: 1399/2/16 ساعت: 14:36
حالا نمیدونم چقدر طرفدار خرید اینترنتی هستید، ولی اگر اهلش باشید متوجه میشید که مثلا بوتیک های رشت و گرگان خیلی قیمت های مناسب تری دارن نسبت به بقیه ی شهرها. بعد اینقدر این قضیه توی پیج هایی که فالو میکنم مشهوده که زمان انتخابات، پیج کاندیدا های رشت همش منو فالو میکردن.
life expectancy - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 18:40
خدایی نشستین دارین وصیت می کنین؟ من تازه ترشی کلم انداختم!
کوکی + کشمش - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 18:40
گاهی هم کارهایی از بعضی ها سر میزند که آدم اصلا انتظارش را ندارد. مثلا من تا هزار سال فکر نمیکردم کشمش ها یهو از دل کوکی های توی فر بزنند بیرون و ادعای استقلال کنند.
fact 1 - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 18:40
از اینکه افسار زندگی ام دست دیگران باشد، متنفرم.
نیازمندی ها - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 18:40
"تو کویرِ تشنه ی روح من، بگو باز بارون بباره..."
پریشان سر - تاریخ: 1399/1/5 ساعت: 18:40
نه! من تحملش رو ندارم که هم روز تعطیل بیام سر کار، هم فک و فامیل و دوست و آشنا روی اعصابم باشن، بعد سنجد هم با عناب فرق داشته باشه.
سگ تو مدیریت شهریتون آخه - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 0:36
من اگه می تونستم ۳۰ ساعت قطعی آب رو تحمل کنم، جمع میکردم میرفتم همون دهه ی اول و دوم قرن سیزده هجری بدنیا میومدم که حداقل نخواد درس بخونم.
از خاطرات ناتمام تیستو - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 0:36
اگر بخواهم پیاز داغ قضیه را زیاد کنم، باید بگویم که یک بار، همراه چند تا از خاله زاده ها و دایی زاده ها فرار کردیم و رفتیم تهران. اما اگر بخواهم معمولی تعریف کنم، باید بگویم که بله، یک بار با اطلاع
خار دل - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 0:36
افسردگی بخاطر اتفاقات ۱۲ روز پیش تا الان و نبود میم، خانه را تبدیل کرده به بلبشویی که جورابم را هم نمیتوانستم در آن پیدا کنم. کم دیرم نشده بود که یادم افتاد یک جفت باید توی کیف روی دوشی ام داشته باشم. و خب سراغ کیفم که رفتم دیدم پر از دستمال کاغذی های مچاله است و یک بطری آب معدنی نصفه و ته برگ کارت ...
#میم - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 0:36
دلچسب ترین چیدمان و دکوراسیون ورودی آپارتمان، حضور کفش های جفت شده اش کنار پادری است.
آداب مهمانی - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 0:36
ای کسانی که کالسکه ی بچه تون رو توی صحن ها و روی فرش های حرم می برید، آیا کالسکه رو روی فرش اتاق پذیرایی خونه تون هم میارید یا دم در پارکش میکنین؟
گروه خانواده ی گی - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 0:36
دختر دایی در گروه خانواده پرسیده "حاضرید یک آپارتمان چند واحدی در فلان شهر بخریم و همه باهم آنجا زندگی کنیم؟" آن هم در گروهی مجازی که هر چند روز یک بار در آن چاقوکشی و گروگان گیری اتفاق می افتد. نو هانی. تنک یو وری وری ماچ.
و یومونچه چنین فرمود - تاریخ: 1398/11/21 ساعت: 0:36
+ لولی! لولی! آلاهاهــا! که یعنی: خاله [جان]! خاله [جان]! هلیکوپتر [ام را به تماشا بنشین]!
لا ریب فیه - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 12:36
ولی هر طور حساب کنی جای عروس و داماد توی گروه خانوادگی نیست. که اگرم باشه قطعا یه گروه مخفی زیر مجموعه اون گروه شکل خواهد گرفت.
خوشبختانه به من نیست - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 12:36
اگر به من بود دوست داشتم نه تنها همه ی کفش هام، که حتی کتونی و دمپایی پلاستیکی توی سرویس بهداشتی هم نوک تیر باشن.